خرید بک لینک

درباره سایت

رادیو نیلی

امکانات وب

"برای رفتن حاضرم "به کجا؟نمیدانم...نگاه میدوزم به آسمان پاییزی ، سوز آذر ماه و خش خش برگ ها .. شهر، پاییز را فریاد میزند و بیشتر از پیش مرگ را ... آی آدم های هم مسیر، خسته نباشید و ادامه دهید . دستتان را میفشارم و از دورها به بغل میگیرمتان. از خستگی نمیگویم که مبادا سرایت کند ، اما اینجا که برای غریبانه های من است ... بی پناه و خسته دل شده ام . اینکه میگویم برای رفتن حاضرم خودم را هم میترساند... دیشب از خواب پریدم ، پتو را به کناره کشاندم، نفس زنان خود را رساندم به آب ، کنار سرمای پنجره ، آسمان چهار صبح را نظاره کردم ... میبینی خداوندگار؟ حال این مخلوق ِ شما تعریفی نیست ... بد است ... بدحالم و کمک میخواهم ، چون همیشه . امروز ششمین روز ماه است . هر خبر مانند گلوله ای به جای جای بدنم اثبات میکند... دیگر جایی نمانده است خالی ، طاقتم طلاق شده و این وضعییت برای جان من زیادی است ..نجات میدهم خود را ..از این همزمانی ِ میل و هراس رفتن . از این دوست داشتن تمام شدن این زندگی... از تمام این چیزهای غیرعادی نجات میدهیم " ما " را ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه رضوانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 17:59

همونطور که محمد مختاری تو آخرین پست فیسبوکش نوشته بود :
"خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خستهام." ....

فکر کنم تا صبح فقط به " بی خوابی " گوش کنم .خوشحالی امشب هم برای من مثل همیشه موقتی بود . غصه همراه همیشگی من است. از شما امید و نور های کوچک در میان اشاره های ظلمانی ، ممنونم . چونان همیشه دمی مرا به من پس میدهید . ممنونم ....

[با هر اسمی دو بار میمیرم دو محمد دو بار مختاری ]

برچسب: نویسنده: ترانه رضوانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 17:59

سلام غریبه های دوست داشتنی. دلتنگ اینجا بودم و بیش از آن ، دلتنگ خودم هستم و بیش از آن ، از خودم دلگیرم .. مرا میفهمی غریبه ؟ گاه از تنها ماندن با خودم خرسندم و گاه میخواهم دست خودم را رها کنم تا خلاص شوم از دست این جسم و روان ِ مدام افسرده . کاش مرا بفهمی تا هر دویمان متوجه شویم از چه چاه عمیقی حرف میزنم و کاش مرا نفهمی تا خوشحال شوم که تو نمیدانی چه بد ، به حال ِ کسی است که نمیداند چه میکند و چه میخواهد ... آه غریبه ها آه غریبه ها ، کلنجارِ با خود ، کار همیشگی من است و امیدوارم کلیشه ای نباشد که میگویم، "مرگ کسب و کار من است" بگذریم از این بلاتکلیفی؛ این روزها در بخش NICU ( مراقبتهای ویژه ی نوزادان ) وقت میگذرانم. غصه میخورم و کتاب میخوانم .سریال و فیلم و دنیای درخشانم در کنار آن ها هم جای خود.دعا میکنم برای گمشده یمان بیش از پیش . باید آلمانی را جدی تر دنبال کنم ... آه کاش همت کنم ، کاش . باید از "نون" آدرس و تلفن تراپیستش را بگیرم تا به خودم بیشتر کمک کنم ...برد آرژانتین واقعا مرا خوشحال کرد . عجب بازیی بود . پاییز رو به اتمام است و هنوز قطعه ی پاییز ِ کوروش یغمایی بهترین لحظات را برایم میسازد.کانال تلگرام "تنهایی ِ لیلا " هدیه ی من به شما . سرچش کنید ، پیدایش کنید و لذت ببرید ...نور است به تنهایی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه رضوانی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 17:59

صفحه بندی